به یاد گذشته ها:
"برمودا؟ همون مثلثه که کشتیها توش گم میشن؟"
"نه دهاتی…برمودا یه شلواره"
"هیس، ساکت، خفه شین…استاد سخن میخوان یه داستان دو خطی بخونن"
"لختش کردم. دوست داشت به خودش چیزی بمالونه و من بخورم. حسابی ماست مالیش کردم. بعد…"
حضار از هوش می روند.
"من وبلاگ می نویسم پس هستم"
"من تو بچگیم بهم تجاوز شده"
"راست میگی؟"
"جون تو"
"تحت تاثیر قرار گرفتم…میام واست صد تا کامنت میذارم"
"پسر من سه ماهشه…نی نی ترین وبلاگ نویسه"
"میشه یه چیزی ازش بخونین؟"
"امروز یه عالمه جیش کردم. این پودر بچه ای که تازگیا اومده خیلی خوبه. شیر مادر بهترین غذای منه. بیسکویت مادر"
"من وبلاگ می نویسم پس هستم"
"امروز تولدمه….به مناسبت بیستمین سال تولدم، بیستمین وبلاگم رو درست کردم"
"چرا هیچی تو وبلاگت نیست؟"
"وبلاگ من وبلاگ سکوته"
"امروز مامان و بابا رفته بودن مسافرت. آقایی اومد پیشم. بس که… (این سانسور است) هوا بود، خسته شدم. آقایی خیلی مهربونه. از اینکه می خوام باهاش عروسی کنم خوشحالم"
"من وبلاگ می نویسم پس هستم"
"میشه شمارتون داشته باشم؟"
"برو از ننت شماره بگیر…ایکبیری"
"میشه آدرس وبلاگتون رو بگید؟"
"چرا نمیشه عزیز دلم….بنویس"
"ماجرایی رو که می خوام براتون بنویسم، به جون خودم به جون مامانم به جون هر کی دوست دارم واقعیه. یه روز من بودم و بیست تا دختر. بعد…."
"ما خیلی خفن تولید محتوا می کنیم. اند زبان هستیم. فردا روز ولنتاین رو جشن می گیریم"
"من وبلاگ می نویسم پس هستم"
.
.
.
"من وبلاگ می نویسم پس هستم"
"من فکر نمی کنم پس هستم"
نظرات ()

