بر کناره کارون
خورشيد
پايين می کشد.
سفيد می شود
کودکی
در آژير قرمز شامگاهی.
در تالارهای سکوت
خاک گرفته
قابهای سالهای دور.
اين گربه مست
مدتهاست
مردی
به خود نديده است.