پسر هفده ساله : کودکانه های عزیز می شود کمی درباره معشوقه توضیح دهید؟
کودکانه ها: معشوقه یا معشوق که از این به بعد برای مونث یا مذکر نبودنش از واژه زید (بابک، دلم برایت تنگ شده)، استفاده می کنیم، در روزهای اول، موجود بالداریست که از راه تولید مثل شب جمعه ای بوجود نیامده بلکه شخص پروردگار لطف کرده مقداری از روحش را در ایشان دمیده است. زید روزهای اول، سراپا سفید است، یک تاج نور روی سرش دارد و مثل بلبل می پرد و می خواند و شما هی می زنید توی سرتان که "هرگز نخواستم که به داشتن تو عادت بکنم بگم فقط مال منی به تو جسارت بکنم". چند روز یا هفته یا گور پدر ضرر، چند سال که بگذرد، وقتی زید خودش را به یک عده بمالاند یا از تیپ امروزی و مدرن باشد و مالانده شود، شما تازه می فهمید ایشان زیر بغل دارند که هیچ، وضع مزاجشان هم خراب است، وقت ریدن، اندازه یک توالت عمومی، در 24 رایحه (واسه اونا که حساسن، مثل هنرمندا...واسه اونا که دقیقن، مثل مهندسا...واسه هر سلیقه ای)، بو، صادر می کنند.
توالت عمومی: پای مرا به این جریانات نکشید.
پسر هفده ساله: یک سوال دیگر، این روزها که آمریکا به ایرانیها ویزا نمی دهد، چطور می شود به سانفرانسیسکو رفت؟
کودکانه ها: این ایالت با بقیه توفیر دارد. هرکی هرکی است.
پسر هفده ساله: سوال آخر، حومه اش چه؟ هزینه اش کمتر است؟
کودکانه ها: حومه این شهر، مفتی است. مثل حومه باقی شهرها هم نیست. خیلی بزرگ است. پایت را که از خانه بیرون بگذاری، توی حومه سانفرانسیسکو هستی. برای اطلاعات بیشتر با شازده اسداله میرزا تماس بگیر.
شازده اسداله میرزا: من در سفرم. لطفا پیغام خود را بعد از شنیدن صدای "آه.." بگذارید.
نظرات ()

